LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۱۱ | خانه‌ی قدیمی
صبح روز بعد، ساعت نزدیک هشت بود.
ماشین جلوی خانه‌ی قدیمی توقف کرد.
سوا از پنجره به ساختمان خیره شد.
ـ «اینجا خیلی وقته خالیه...»
جونگ‌کوک گفت:
ـ «برای همین انتخابش کردن.»
لنا از صندلی عقب پیاده شد.
ـ «کلید رو داریم.»
جونگ‌کوک کلید را از سوا گرفت و در را باز کرد.
صدای باز شدن قفل در فضای ساکت خانه پیچید.
داخل خانه تاریک بود.
همه‌چیز تقریباً همان‌طور مانده بود.
سوا آرام گفت:
ـ «عجیبه... انگار زمان اینجا متوقف شده.»
جونگ‌کوک چراغ را روشن کرد.
روی دیوار روبه‌رو...
چندین عکس نصب شده بود.
عکس‌های سوا.
عکس‌های جونگ‌کوک.
و حتی عکس لنا.
لنا با ناباوری گفت:
ـ «پس از مدت‌ها زیر نظر داشتنمون...»
جونگ‌کوک جلو رفت.
یکی از عکس‌ها را برداشت.
پشت آن نوشته شده بود:
«حالا وقتشه بدونید چرا.»
ناگهان صدای بلندی از طبقه‌ی بالا آمد.
سوا جا خورد.
ـ «اون چی بود؟»
جونگ‌کوک گفت:
ـ «اینجا بمون.»
اما سوا سرش را تکان داد.
ـ «نه. این بار با هم می‌ریم.»
هر سه نفر از پله‌ها بالا رفتند.
در انتهای راهرو...
یک در نیمه‌باز بود.
جونگ‌کوک آن را آرام باز کرد.
اتاق خالی بود.
فقط یک مانیتور روشن روی میز قرار داشت.
روی صفحه نوشته شده بود:
«سلام، جونگ‌کوک.»
و زیر آن:
«بالاخره برگشتی.»
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۱۰ | مرحله دومجونگ‌کوک، سوا و لنا به مز...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط